أبو ريحان البيروني ( مترجم : احمد آرام )

255

تحديد نهايات الأماكن لتصحيح مسافات المساكن ( فارسى )

در اواخر برج سنبله جاى داشت ، و بنابراين تمام شدن شكفتگى به گفتهء ايشان هنگامى بود كه يك ساعت و نصف و ربع ساعت از شب مانده باشد . و آنچه به چشم ديده شد اين بود كه همه‌جا روشن شد و ستارگان ناپديد شدند و نزديك آن بود كه خورشيد برآيد و ماه فرو رود ، و تا آن زمان كه ماه در شرف پوشيده شدن با كوهها بود ، هنوز بر جرم آن چيزى از كسوف ديده مىشد و من نتوانستم وقت را به رصد ضبط كنم . و به‌همين‌گونه اصلا به يك كسوف خورشيد كه در ذو القعدهء سال چهارصد و نه اتّفاق افتاد اشاره‌اى نكردند ، و دورانديشى از ايشان گفت كه اين كسوف زير افق غزنه آشكار مىشود و در اين شهر قابل رؤيت نيست . و من كه در جايى ميان قندهار و كابل در نزديكى لمعان در زمين پستى بودم كه در آن خورشيد جز با داشتن ارتفاع شايسته‌اى از افق پديدار نمىشد ، آن را ديدم كه با كسوفى در حدود يك ثلث آن بر ما مىتابيد و در حال شكفته شدن بود . و بيشترين سبب نادانى آن قوم است به نهاد رقّه نسبت به بغداد ، و ديگر نادانى ايشان از خود عمل كسوف خورشيد است كه در باريكبينى آن درشتى مىنمايند ، و در نماياندن شكوه آن سستى نشان مىدهند . و به‌همين جهت است كه جالينوس كتابى در آن پرداخت كه پزشك دانشور مىبايستى فيلسوف يعنى دوستدار و خواستار حكمت بوده باشد . و فلسفه يعنى حكمت در نزد ايشان محدود است به شناختن موجودات به حقيقت وجود آنها . و چون آدمى تحقيق و تدقيق كند ، بر او روا است كه بگويد هركس به فنّى از فنون علم مىپردازد ، مىبايستى فيلسوفى باشد كه اصول همهء علوم را مطالعه كرده باشد ، هرچند كوتاهى عمر فرصت آن را به وى نمىدهد كه به مطالعهء فروع بپردازد . و اين مردم كه ياد كرديم ، اگر از دانش اخبار و تواريخ بهره‌اى داشتند ، و از راهها و كشورها آگاه بودند ، اين را مىدانستند كه راه بغداد به شهرهاى مركزى و مرزى شام و روم از رقّه مىگذرد ، و خلفا در بعضى از جنگهاى خود اين شهر را يكى از منزلگاههاى خود قرار مىدادند ، و نيز اينكه دورى روم از خراسان بيش از دورى